حكيم ابوالقاسم فردوسى
9
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
از آن بدكنش ديو روى زمين * بپرداز و پردخته كن دل ز كين كى نامور سر سوى آسمان * بر آورد و بدخواست بر بدگمان بر آن برترين نام يزدانش را * بخواند و بپالود مژگانش را و زان پس بكين سيامك شتافت * شب و روز آرام و خفتن نيافت [ رفتن هوشنگ و گيومرت به جنگ ديو سياه ] خجسته سيامك يكى پور داشت * كه نزد نيا جاه دستور داشت گرانمايه را نام هوشنگ بود * تو گفتى همه هوش و فرهنگ بود بنزد نيا يادگار پدر * نيا پروريده مر او را ببر [ نيايش بجاى پسر داشتى * جز او بر كسى چشم نگماشتى ] چو بنهاد دل كينه و جنگ را * بخواند آن گرانمايه هوشنگ را همه گفتنيها به دو باز گفت * همه رازها برگشاد از نهفت كه من لشكرى كرد خواهم همى * خروشى برآورد خواهم همى ترا بود بايد همى پيش رو * كه من رفتنىام تو سالار نو [ پرى و پلنگ انجمن كرد و شير * ز درندگان گرگ و ببر دلير ] سپاهى دد و دام و مرغ و پرى * سپهدار پر كين و كند آورى [ پس پشت لشكر كيومرث شاه * نبيره بپيش اندرون با سپاه ] بيامد سيه ديو با ترس و باك * همى باسمان بر پراگند خاك [ ز هراى درندگان چنگ ديو * شده سست از خشم كيهان خديو ] بهم بر شكستند هر دو گروه * شدند از دد و دام ديوان ستوه بيازيد هوشنگ چون شير چنگ * جهان كرد بر ديو نستوه تنگ [ كشيدش سراپاى يك سر دوال * سپهبد بريد آن سر بىهمال ] بپاى اندر افگند و بسپرد خوار * دريده برو چرم و برگشته كار چو آمد مر آن كينه را خواستار * سر آمد كيومرث را روزگار [ برفت و جهان مر درى ماند ازوى * نگر تا كرا نزد او آبروى ] [ جهان فريبنده را گرد كرد * ره سود بنمود و خود مايه خورد ] [ جهان سربسر چو فسانست و بس * نماند بد و نيك بر هيچ كس ] هوشنگ [ پادشاهى هوشنگ چهل سال بود ] جهاندار هوشنگ با راى و داد * بجاى نيا تاج بر سر نهاد بگشت از برش چرخ سالى چهل * پر از هوش مغز و پر از راى دل چو بنشست بر جايگاه مهى * چنين گفت بر تخت شاهنشهى كه بر هفت كشور منم پادشا * جهاندار پيروز و فرمانروا بفرمان يزدان پيروزگر * بداد و دهش تنگ بستم كمر و زان پس جهان يك سر آباد كرد * همه روى گيتى پر از داد كرد